رادین در نشتارود
ما نهم خرداد یعنی درست روز 19 ماهگی شما راهی سفر به نشتارود شدیم.اینم چند تا عکس :
اینجا تو راه یه کم وایستادیم تا هم تو یه راهی بری و کلافه نشی هم برای اولین بار بلال خوردی.خیلی هم دوست داشتی .همش یاد آوای خاله صفورا میوفتادم که چقدر بلال دوست داره
جاش خالی بود.


فرداش هم با بابا حمیدرضا رفتیم یه استخر بادی بزرگ برات خریدیم که تو حیاط راحت آب بازی کنی
اون قبلیه دیگه خیلی کوچیک شده بود.خلاصه خریدیم و اومدیم با تلنبه دوچرخه بادش کنیم
اما دیدیم با این وضعیت تا آخر تعطیلات باید فقط تلنبه به دست باشیم شاید نیمی از استخر باد شه
خلاصه باباحمیدرضای بیچاره سر ظهری تو اون گرما رفت پنچرگیری پیدا کنه و استخرت رو باد کنه .خلاصه برگشت و گفت تو راه هم یه بار افتاده وسط خیابوون
اینم عکس استخری که با دردسر باد شد و با دردسر حمل شد

رادین در انتظار آب شدن استخرش

حالا هم حاضر شده بره آب بازی کلی هم خوشحاله

اینم ادامه ماجرا(لازم به توضیحه که این عکسها با سانسوره و پوشش های نامناسب حذف شده
)




اینم کاریه که تازه یاد گرفته و نمی دونم از کی

خلاصه که تو این چند روز کلی آب بازی کردی و کیف کردی البته دریا هم رفتیم که دیگه عکس نگرفتم.
اما کلی پوست دستات سوخته و سیاه شده
الانم که دارم این پست رو میذارم پیشم نشستی و و عکسها رو میبینی و هی میگی دَندین ( تلفظ جدید رادین و ارتقا یافته از دانین به دندین) و کلی ذوق میکنی


رادین در نشتارود
